برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای / از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟ . . . تو بی من تنگدل، من بی تو دل تنگ / جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ فلک دوری به یاران می پذیرد / به خورشیدش بماند داغ این ننگ . . . . . . قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت گفتم که: تو را یار مگر هیچ نگفت؟ گفتا که: چرا، بگفتم آن گفته بگو آهی به لب آورد و دگر هیچ نگفت . . . . . . گر نخل وفا بر ندهد، چشم تری هست / تا ریشه در آب است، امید ثمری هست آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل / در دامنش آویز که با وی خبری است . . . . . . از خرابی می گذشتم، منزلم آمد به یاد دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد . . . . . . دانستی اگر سوز شبانروز مرا / دامن نزدی آتش جانسوز مرا از خنده دیروز حکایت چه کنی / بازآی و ببین گریه امروز مرا . . . . . . گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی / از هزاران گل، گلی همچون وفا پیدا نشد . . . . . . ناصحا، بیهوده میگویی که دل بردار از او ، من به فرمان دلم، کی دل به فرمان من است ؟ . . . گفتم دل و جان در سر کارت کردم / هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که بکنی یا نکنی؟ / آن من بودم که گرفتارت کردم (عطار) . . . سالها شد که رخ زرد مرا دوست ندید / بس که خون جگر از دیده روان است مرا . . . . . . عشق من با خم ابروی تو امروزی نیست / دیرگاهی ست کزین جام هلالی مستم . . . (حافظ) ادامه در لینک زیر
. . . حاصلم درد دل است از دل بی حاصل خویش / به که گویم من دلسوخته درد دل خویش . . . . . . دلی بستم به آن عهدی که بستی / تو آخر هر دو را با هم شکستی . . . . . . غم ساخت کار دل، ز نوا می توان شناخت / ظرف شکسته را، ز صدا می توان شناخت . . . . . . دیدیم ز خوبان جفا پیشه بسی را / مثل تو جفا پیشه ندیدیم کسی را . . . . . . گرچه کردم ذوقها از آشناییهای او / انتقام از من کشید، آخر جداییهای او . . . . . . گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست / آنچه البته بجایی نرسد، فریاد است . . . . . . هر که را دیدیم از مجنون و عشقش قصه گفت / کاش می گفتند در این ره، چه بر لیلا گذشت . . . . . . گفتم چشمم، گفت به راهش می دار گفتم جگرم، گفت پر آهش می دار گفتم که دلم، گفت چه داری در دل گفتم غم تو، گفت نگاهش می دار . . . . . . از بس که شکسته، باز بستم توبه فریاد همی کند ز دستم توبه دیروز بتوبه ای شکستم ساغر و امروز بساغری شکستم، توبه . . . . . . خال مشکین، لب نوشین، بر سیمین، خط سبز آنچه اسباب نکوئیست مهیاست ترا نازنینا به گل و سنبل و سرو و مه و مهر ناز کن ناز که دست از همه بالاست تر . . . . . . یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را . . . . . . گفتمش: زیباترین لبخند چیست؟ گفت: لبخندی که عشق سربلند وقت مردن بر لب مردان نشاند . . . نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |